
بیلبورد
«بیلبورد: سقوط یک سلبریتی در بیستوچهارساعت»
داستانی جذاب از چگونگی کشیده شدن یک بازیگر محبوب از اوج قله محبوبیت به نهایت حضیض و در نهایت اتهام قتل است؛ طرح کلی فیلمی که در گونه معمایی و تریلر عرضه شده است و نشان میدهد چگونه تمام آبروی یک بازیگر با یک انتقامجویی کهنه تنها در بیست و چهار ساعت به زیر کشیده میشود. اثری از سعید دشتی، کارگردان جوان که نخستین اثر بلند سینمایی خود را عرضه کرده است. آناهیتا درگاهی و امین حیایی بازیگران اصلی این فیلم هستند.
بیلبورد اگر چه دارای یک فیلمنامه قوی است ولی همچنان مانند یک اثر تلویزیونی ساخته شده است. در این فیلم جز صحنههای کوتاه اثری از دوربین لانگ نمیبینیم. دوربین با کاتهای بهموقع در خلق هیجان بهخوبی ظاهر میشود و به همان نسبت در بیان روایت ضعیف است. در این فیلم اثری از زیستجهان و جغرافیای «آناهیتا شمس» نیست. فیلم نیز از تصویر فیلمبرداری یک اثر سینمایی آغاز میشود بدون اینکه بخواهد شمای کلی از جهان آناهیتا شمس را در ابتدا توضیح دهد. با روایت یک سکانس سینمایی کار را آغاز میکند و با ایجاد یک سکانس شبهسینمایی در یک «قبرستان ماشین» کار را به پایان میبرد.
از نکات منفی این فیلم بازی آناهیتا درگاهی است. ایفای چنین نقشی توسط یک بازیگر زن باید بهلحاظ شناختی ارائهدهنده احساسات متناقضی همچون اندوه، بهتزدگی، استیصال، فشار عصبی و حتی حس خشم دیوانهوار باشد. ولی بازی آناهیتا درگاهی چنین احساساتی را در خود جای نمیدهد و جز چند قطره اشک او را چندان دچار تعارضات احساسی نمیبینیم. این در حالیست که امین حیایی در بازآفرینی نقشی که ۲۵ سال پیش در فیلم «مزاحم» سیروس الوند ایفا کرد، بسیار موفق بوده است.
بهترین سکانسهای بیلبورد متعلق به لوکیشن «ویلا» است، جایی که با یک روایت هیجانی طرف هستیم. از یکسو بازیهای روانی امین حیایی با کاراکتر آناهیتا و از سوی دیگر برخورد آناهیتا با یک جنازه و مجبور شدن او به دفن جنازه در حیاط آن ویلا از نکات جالب توجه این اثر است. دوربین خوب، طراحی صحنه فوقالعاده، موسیقیای که به کمک این روایت هیجانی آمده است باعث شده تا سکانسهای جذابی را در لوکیشن ویلا ببینیم. علاوه بر این حضور او در عتیقهفروشی نمایشی از شکنجه روانی آناهیتا را نشان میدهد؛ جایی که وی در حال فروش آبروی خود و از سوی دیگر حفظ زندگی دختربچه به قیمت نابود کردن آبروی خویش است. همزمان با این مسئله اصرار مغازهدار به شمردن پول تا آخر و تماس تصویری با دختر مغازهدار یک شکنجه سفید را برای آناهیتا رقم زده است. این سکانس از منظر شناختی نمایشگر حس استیصال در کاراکتر آناهیتا بود.
نکته جالب در این فیلم تقابل زیست سنت و زیست مدرن یک سلبریتی است؛ جایی که زیستجهان سنت شامل بلیزر قدیمی، مغازه عتیقهفروشی و لوکیشن یک خانه قدیمی محل انتقام از زندگی یک سلبریتی است که قرار است تا هویت مدرن او به چالش کشیده شود. صحنه آتش زدن دلار کنار بیلبورد تبلیغاتی او یک نمای بصری جذاب است که البته بهتر بود در زاویه دوربین از بالا عرضه شود تا نسبت بین مردم تماشاچی و استیصال آناهیتا به نمایش درآید.
در کل فیلم «بیلبورد» با دستمایه قرار دادن سوژهای جذاب و نمایشی از صحنههای هیجانانگیز بهعنوان یک فیلم اولی، یک اثر خوب از سعید دشتی است. ارتباط او با سینمای داستانگو و ارائه یک موضوع جدید آن هم در نخستین اثر بلند سینمایی علاوه بر نمایش جسارت کارگردان، نشاندهنده این است که از او در سالهای آینده بیشتر خواهیم شنید.