
حاشیه
حاشیه ای سوار بر متن// یادداشتی در باب فیلم سینمایی «حاشیه»
سیدنیما موسوی
«محمد علیزاده فرد» کارگردان جوان ایرانی در سومین تجربه فیلم سینمایی بلند، «حاشیه» را در گونه اجتماعی و جنایی عرضه کرده است. داستان روحانی جوانی که به همراه همسر و دو فرزندش بر اثر یک بدهی بزرگ مجبور به کوچ کردن به حاشیه شهر میشود و در همین حال دزدیده شدن دختر کوچک او در این محله حاشیه نشین سرآغاز شکل گیری یک داستان جنایی است. هادی کاظمی و مهران احمدی بازیگران اصلی این اثر هستند.
داستان با یک افتتاحیه بد آغاز میشود. جایی که در لحظه بازی کودکان در یک کوچه بخشی از نمای سنگی ساختمان بر روی یکی از دختربچه ها فرو میریزد و او کشته میشود. پرداخت داستانی کارگردان از این افتتاحیه بسیار بد است تا جاییکه مرگ این دختربچه به لحاظ شناختی سوگی را در مخاطب بر نمی انگیزد و یک صحنه تکان دهنده که قابلیت میخکوب کردن مخاطب را در دقایق آغازین این فیلم دارد از دست میرود. سکانس های بعدی که مربوط به تیتراژ آغازین و معرفی بازیگران است به برخورد اهالی محله با یک مستاجر جدید می انجامد. چشم هایی که با اخم خانواده جدید ساکن در محله را تعقیب می کنند و از حضور او در این محله چندان راضی نیستند. در سکانس بعدی ماجرای دعوای پسر همسایه و چاقو خوردن کاراکتر روحانی نیز بسیار بد از آب درآمده است. بدون اینکه ظرافت دیالوگ ناشی از تعارض شخصیت یک روحانی و یک لات در آن وجود داشته باشد این سکانس بصورت آبکی و ضعیف پرداخته میشود.
از ویژگیهای مثبت این فیلم باید به توفیق در ایجاد گره های داستانی اشاره کرد. گره اول دزدیده شدن دختر در ابتدای فیلم و و گره اصلی آن هم زمانی که کاراکتر دختربچه پیدا میشود و بیننده خیال میکند که داستان به پایان رسیده است ولی ماجرا از این قرار است که زن همسایه که از ابتدا شخصیت سفیدی را بازی میکرده به یکباره به یک شخصیت اهریمنی تبدیل شده است. گره دوم به معنی رودست زدن کارگردان به مخاطب بخوبی تعبیه شده است.
ولی مهمترین اشکال این فیلم استفاده از بازیگرانی است که تناسبی با این نقش ندارند. دو کاراکتر اصلی زن در این فیلم یعنی همسر روحانی و زن همسایه باید بار عاطفی نقش خود را بر دوش می کشیدند. همسر روحانی کاملا از مسیر داستان پرت است؛ سوگواری او در غم فقدان فرزندش به لحاظ شناختی باورپذیر و همدل کننده نیست و حس سوگ را در مخاطب برنمی انگیزد. شخصیت زن همسایه که باید چهره دو وجهی از کاراکتر دلسوز در نیمه داستان و کاراکتر اهریمنی در پایان داستان داشته باشد. در ایجاد هر دو چهره دچار مشکل است. کنشهای او که باید محور داستان میبود به هیچ وجه با مخاطب همراه کننده نیست. هادی کاظمی نیز گرچه در مقاطعی با شکستن دگم ذهنی مخاطب در باب سابقه او در کار طنز، در یک نقش جدی آن هم یک نقش روحانی ظاهر میشود اگر چه میمیک چهره او در مقاطع مختلف فیلم به لحاظ شناختی تداعیگر حس استیصال و ناراحتی است. ولی در چهره او سوگواری، دستپاچگی و حتی خشم بدلیل گم شدن فرزندش دیده نمیشود و عمدتا در فراز و نشیبهای داستان حالت پوکرفیس دارد. بازی سجاد بابایی در نقش کارآگاه پلیس، نیز در نوع راه رفتن و شکل گفتار به لحاظ شناختی حس اطمینان را در مخاطب بر نمی انگیزد و به نظر میرسد استفاده از چنین بازیگری در نقش جوان عاشق پیشه موفق تر از یک کارآگاه اداره آگاهی است.
ولی با این وجود مهمترین نقطه مثبت این فیلم را باید در بازی مهران احمدی دانست. در مقابل مهران احمدی به خوبی از پس نقش خود برآمده است. او به عنوان یک بازیگر دارای قابلیت بالا نقشهای متعددی را با لهجه ها و موقعیتهای مختلف ایفا کرده است و این بار در نقش یک لات حاشیه نشین نمایش خوبی را از خود ارائه داده است. طراحی لباس و گریم او کاملا با نقشش هماهنگی دارد و این بار نیز یک نمایش خوب را بعنوان نقش مکمل داستان از خود بر جای میگذارد.
پایان فیلم شکل گیری یک رفاقت عمیق بین کاراکتر لات و کاراکتر روحانی است که در نهایت پس از گره گشایی از داستان و دستگیری باند سارق کودک در محله، هادی کاظمی سعی در احیای مسجد متروکه ای دارد و حال مسجد به مرکزیت محله و پناهگاه بسیاری از اهالی شده است. این پایان خوب در برابر افتتاحیه ضعیفی است که در این فیلم میبینیم.
حاشیه اگر چه افتتاحیه خوبی ندارد ولی گره سازی، گره گشایی و پایان خوبی را ایجاد کرده است. بازیگران این فیلم به غیر از مهران احمدی نمایش متوسط و زیر متوسط دارند. دوربین کاملا تلویزیونی است. طراحی لباس از بازی بازیگران جلوتر است و در عین حال انبوه بزنگاه هایی که میتواند به صحنه های تکان دهنده منجر شود در مقام سکانس هایی معمولی نمایش داده میشود. از همین رو حاشیه را باید فیلمی متوسط دانست.