سرزمین فرشته ها

سرزمین فرشته ها

رویکرد شاعرانه و ضدجنگ برای ساخت یک فیلم بلند داستانی کافی نیست. فیلم بلند فیلم‌نامه می‌خواهد. فیلم‌‌نامه‌ی یک اثر بلند هم به طراحی نیاز دارد. کاراکتر ضحی، شخصیت اصلی فیلم، زنی که کودکان آواره‌ی غزه را با خودش همراه کرده و از آن‌ها مراقبت می‌کند، هیچ هدف مشخصی را دنبال نمی‌کند. ما متوجه نمی‌شویم چرا بچه‌ها را با خودش از آن جغرافیا بیرون نمی‌برد. علاوه‌بر مسئله‌ی مشخصیات شناسایی، زن باید اقدامات دیگری را دنبال کند که نمی‌کند. فیلم هیچ‌گونه هدفی برای کاراکترش تعیین نکرده و هیچ تایم‌لاین روایی مشخصی هم ندارد. نگهداری از این بچه‌‌ها می‌تواند تا چند روز دیگر هم ادامه پیدا کند. مشخصه‌ی یک فیلم قصه‌گو چیست؟ این که مخاطب داستان‌خوانده و فیلم‌دیده به غریزه بفهمد قصه کجا دارد فرود می‌آید و به پایان نزدیک می‌شود. «سرزمین فرشته‌ها» به کارگردانی بابک خواجه‌پاشا می‌تواند تا پایان جشنواره هم ادامه داشته باشد. چون هیچ هدف مرکزی و زمان دراماتیکی در قصه تعریف نشده دختربچه‌ی اصلی به اسم نور، بعد از دقایقی از اولویت خارج شده و پسر کله‌شق جایگزین او و همراه ضحی می‌شود. آیا فیلم قرار است هرچند دقیقه شخصیت محوری کودکش را عوض کند؟ خیر. در ارتباط با بقیه‌ی بچه‌ها این اتفاق نمی‌افتد. آیا یکی از بچه‌ها محوریت دارد؟ باز هم نه.

 فیلم علی‌رغم تمام تلاش‌های فنی و فیلم‌برداری قابل‌ستایش، نمی‌تواند به مخاطب مختصات بدهد. اصلاً معلوم نیست ضحی برای تهیه‌ی غذا وقتی از خانه بیرون می‌زند، چه فاصله‌ای را طی می‌کند. فیلم نگاهی بیش‌ازحد سانتی‌مانتال و از دور به جنگ دارد. مثالش می‌شود اینکه بچه‌های گرسنه‌ی فیلم، ماکارانی روی زمین‌افتاده را پس می‌زنند. نگاه ضدجنگ و توجه به کودکان، فیلم را از بازسازی واقعیت غزه دور نگه داشته است. فیلم سکوت را نمی‌فهمد. با صدای انفجار و موسیقی پرحجم، آن‌قدر فضا را شلوغ کرده که شلوغی بی‌اثر و خسته‌کننده شده. بیایید به این فکر کنیم لحظاتی از قدم‌زدن ضحی در میان ویرانه‌های غزه را بدون موسیقی و همراه با سکوت محله‌های تخلیه‌ و ویران‌شده می‌دیدیم. بهتر نبود؟

نظرات بسته شده است.