
کارواش
برخلاف اکثر فیلمهای جشنواره فجر که محصول کارگردانان جوان است؛ «کارواش» ساخته یک کارگردان قدیمی سینمای ایران میباشد. احمد مرادپور کارگردان قدیمی و کمکار ایرانی در آخرین اثر خود به نام «کارواش» بر روی یک موضوع اجتماعی دست گذاشته است؛ موضوع جذاب مفاسد اقتصادی که تبدیل به یک فیلم بلند سینمایی شده و بازیگرانی همچون حسین مهری، امیر آقایی و حسین محجوب در آن بازی میکنند. این فیلم در گونه «جنایی» ساخته شده است.
داستان از روایت بیغولههای حاشیه شهر شروع میشود جاییکه دو مأمور اداره ضدپولشویی برای ردیابی یک متهم به فرار مالیاتی تلاش میکنند و دست آخر به یک فرد معلول از فقیرترین قشر جامعه میرسند. این افتتاحیه روایت فرار مالیاتی و شرکتهای صوری هستند که ذیل یک شبکه بزرگ نزدیک به یک فرد دست به پولشویی میزنند. سازنده و مدیر این الگوریتم کسی نیست جز یک جوان تحصیلکرده دانشگاه شریف که برای پوشش پشت یک کارواش دفتر کوچکی را دارد و امور هولدینگ خود را از آنجا اداره مینماید.
مهمترین نقطه ضعف این سریال کمعمق بودن شخصیتهای این فیلم است. دلیل تعهد کاراکتر «کاوه» حسین مهری بهعنوان نیروی حافظ عدالت را تا پای جان متوجه نمیشویم. حتی امیر آقایی که کاراکتر او دنباله شخصیت «نیما» در سریال آقازاده است معلوم نیست که از کجا به چنین جایگاهی رسیده است و چطور فردی در این جایگاه توانایی لاپوشانی مسائل اخلاقی خود از همسرش را ندارد. داستان بسیار ساده و کاریکاتوری نوشته شده بدون اینکه پرداخت شخصیتی بر روی آن انجام شده باشد. در واقع دو سر خیر و شر داستان تا حد زیادی ناپخته هستند.
فیلم کارواش یک فیلم کاملاً تلویزیونی است. در آن هیچ جلوهای از ابهام، میزانسنهای پیچیده و یا بزنگاههای عمیق وجود ندارد. داستان مدام در حال پاسکاری شدن دوربین از دادگاه به اداره و از اداره به دادگاه است؛ بدون اینکه عمق یا تعلیقی در ماجرا وجود داشته باشد. بهطور مثال ماجرای افشای فیلم دادگاه در شبکههای اجتماعی هیچ تعلیقی نمیآفریند. داستان اگر چه کند نیست ولی روی خط تند انجام شدن وقایع سبب شده تا عمق داستان بسیار کم باشد.
بازی امیر آقایی مهمترین ویژگی مثبت این اثر است. امیر آقایی چنانچه گفته شد در حال تکرار نقش خود در سریال آقازاده میباشد. او در بیان دیالوگهای خود احساسات لازم را به مخاطب میرساند. بهلحاظ شناختی وی احساساتی نظیر پیشبینیناپذیری، احاطه به ماجرا و هوشمند بودن را به مخاطب منتقل میکند. ولی ضعف شخصیتی مربوط به بازی او نیست بلکه ناشی از عدم پرداخت داستان است. مخاطب در هیچ کجای داستان خط سیر او از یک فارغالتحصیل آسمانجل دانشگاه شریف به یک ابرقدرت اقتصادی را نمیفهمد. باز شدن عقدههای فروکوفته وی در دوران پولدار شدن را نمیبینید. حتی اثری از خدم و حشم این فرد متنفذ دیده نمیشود؛ ما صرفاً بر اساس گذشتهای که از کاراکتر نیما در آقازاده به یاد داریم از جهت تعمیم متوجه بخشی از وجود شخصیتی وی میشویم.
از موسیقی به وجه بدی استفاده شده است. موسیقی اگر چه سرعت بیان روایت را افزایش داده است ولی این افزایش سرعت به نحوی است که انگار وقایع روی دور تند گذاشته شده است. دوربین همچنان یک دوربین تلویزیونی است. هیچ صحنه لانگی نمایش داده نمیشود. از طرفی دیگر داستان نیز بسیار سادهانگارانه روایت شده است. بحث اتهام اخلاقی وی و کنار کشیدن همسر کاراکتر اصلی از گذاشتن وثیقه بسیار خام میباشد. چنانچه تغییر ناگهانی ماجرا در پایان فیلم و دستگیری تمامی افراد شبکه امیر آقایی نیز بسیار سادهانگارانه روایت شده است.
برخلاف افتتاحیه خوب فیلم، پایان فیلم بیشتر شبیه کامبک در مسابقات فوتبال است؛ جاییکه امیر آقایی درست در زمان اوج پیروزی که از همه اتهامات مبرا شده است، دشمن سابقش را به دستگاه خود راه میدهد. کاوه در طول روزهای خدمت در خیریه اسناد محکومیت او را بهدست میآورد و بسیار شیک آن را در اختیار دادگاه میگذارد و ماجرا به همین خوبی فیصله مییابد.
از همین رو کارواش را باید از آثار ضعیف جشنواره چهلوچهارم دانست. پرداخت ضعیف، داستان غیرمنسجم، عدم باورپذیری شخصیتها، دوربین تلویزیونی و دیالوگهای شعاری از جمله ویژگیهایی است که میتوان با لحاظ کردن آن، کارواش را اثری ضعیف بهحساب آورد. از اینرو با توجه به تجربه بالای کارگردان از دهه ۱۳۶۰ تاکنون انتظار ساخت چنین فیلمی از کارگردان نمیرفت.