در ادامه بررسی سریال جان سخت و مشخصاً چهار قسمت دوم این سریال، همان خط داستانی کشدار و متاسفانه آب بسته شده را میبینیم.
علاوه بر سیر داستانی اشاره شده، شاهد کارگردانی ضعیف در روایت آن نیز هستیم. در چهار قسمت دوم که این دوستان متوجه میشوند موضوع، قتل عمد است؛ پنهان کردن و یا خارج کردن فرزاد از ایران مطرح میشود.
دقیقاً جایی که کارگردانی میتوانست به کمک اثر بیاید، شوربختانه در نقطه مقابل آن قرار گرفت. جستجوی برادر مقتول و دوستانش برای یافتن فرزاد باعث شد تا با آخرین ملاقات فرزاد و خانوادهاش تلاقی داشته باشد.
کارگردان در این بخش، باهوش نشان دادن حمید در نپذیرفتن آمدن فرزاد در ابتدا را به تصویر کشید؛ اما با نابلدی تمام در دکوپاژ، از این فرصت استفاده نکرد و پس از حس تعلیق ایجاد شده در مخاطبی که نمیدانست فرزاد در صندوق نیست، دوباره بازگشت و مبتدیانه، روایت سوار نشدن فرزاد با اصرار حمید را که مخاطب آن را فهمیدند مجدد نشان داد!
در جای دیگر نیز کارگردان تصمیم گرفت تا از موقعیت عادی و معمولی خلق عواطف کند و آن هم نیز از کار بیرون زد. هنگامی که فرزاد در حال سوار شدن و پنهان شدن در صندوق عقب اتومبیل بود، کارگردان اصرار داشت تا این صحنه را به عنوان یک صحنه عاطفی پرداخت کند چیزی که واقعاً جای آن نبود.
در ادامه سریال و لحظه فرار از کشور میبینیم با دستگیری و افتادن فرزاد روی زمین، فلشبکی به گذشته فرزاد زد و جایی که تمرین مشت زنی فرزاد و وحید گودرزی با بکِ تاریک که pov ذهنی فرزاد است، به نمایش در میآید. آنجا وحید با یک مشت فرزاد را نقش زمین میکند و کات میخورد به افتادن فرزاد روی زمین توسط سرباز و دستگیری او. این مسئله زمانی دراماتیک میشود که ما از گذشته این افراد روایتی را میداشتیم تا در اینجای کار عواطف مخاطب به شکل درستی بکار میافتاد و کارگردانی ضایع نمیشد.
پس از دستگیری فرزاد توسط پلیس مرزی استثنائا کارگردانی به کمک مخاطب میآید و با اسلوموشن و نماهای صامت مقداری داستان را به جلو میبرد، تا مانند قسمتهای گذشته که میتوانست در سه قسمت خلاصه گردد، مخاطب را معطل نکند.
مسئله بعدی که مانند شروع داستان سریال جزو باگهای این سریال به حساب میآید، موضوع عدم باورپذیری ورود دوستان فرزاد به بلاگری و تبلیغات رادیکال مجازی جهت جمع آوری مبلغ مورد نیاز خانواده مقتول است. صاف و سادگی دوستان فرزاد و همچنین عدم خلافکاری ایشان که مورد تاکید فیلم است به ما اجازه نمیدهد تا بپذیریم حمید برای درآوردن این هزینه به دزدی اتومبیل متوسل گردد و همچنین نگار به دنبال پیدا کردن افرادی مستمندنما برای درگیرکردن عواطف مردم و جمعآوری هزینه آزادی فرزاد است.
تمامی اینها در نابلدی فنی سازندگان خلاصه میگردد. عدم پرداخت به مسئله اصلی که همان شرط پدر مقتول برای خانواده قاتل است، باعث شد تا به صرافت این کارهای کودکانه در نشان دادن علاقه و محبت دوستان به فرزاد برسند. نشان ندادن موقعیت دراماتیکی که پدر مقتول برای خانواده قاتل شرط رهایی فرزندشان را میگذارد اثر را از لحاظ موقعیت عاطفی عقیم کرد و به جای آن با فید مشکی همراه با جمله یک سال بعد خلاصه گردید!
به طور کلی، عدم شخصیت پردازی درست در کاراکترهای اصلی و فرعی و بسنده کردن به هیجانات کم عمقی مانند خشونت و فحاشی و گرفتن رضایت و اصرار بر قصاص، که میتوان گفت نخ تسبیح و نهایت تلاش دوستان اجتماعی ساز داخلی است، مشکل اصلی عدم گیرایی این سریال است.
یکی از بدترینها در کاراکترسازی شخصیت هانیه است. شخصیتی که از او صرفا یک صدای خوب برای آواز داریم که اصلا پرداخت نشده و یک خواهری که در طول این قسمتها فقط دوبار آن هم با تلفن با او گفتگو شده است دلیل تمام بدبختیهای اوست که به دلیل آن میخواهد از ایران مهاجرت کند! و همین خوانندگی نصفه و نیمه هم دلیل مکمل مهاجرتش است.
جالب اینجاست که با یک پرش از قسمت اول به قسمت ششم تازه متوجه میشویم میان هانیه و اشکان ارتباط عاطفی وجود دارد و بسیار هم این ارتباط عمیق است. برای این مهم از ابتدای سریال نه کاشتی داشتیم و نه حتی اشارهای کوچک در اثنای سریال تا این موضوع در قسمت ششم و هفتم از لحاظ سینمایی برای مخاطب باورپذیر گردد.
حلقه وصل داستان این گروه دوستان با قصه دیگری در سریال که با بازی فرهاد اصلانی در حال آغاز است، کاراکتر هانیه است؛ و این مسئله یعنی بنای ساختمان روی خاکستر. شاید بتوان برای حمید و اشکان و نگار دلیلی برای بودن در این گروه آورد، آن هم نه به شکل دقیق، اما اصلا نمیتوان برای کاراکتر هانیه دلیلی برای رفاقت با این گروه قائل شد. پاستوریزه بودن، کنارهگیری و عزلت از سایرین، درونگرا بودن و صرفا درنظرگرفتن خواهر خود در تصمیمگیریهای حساس، نمیدهد علاقه داشتن به کاراکتری مانند اشکان که نوعی همه کاره گروه دوستان و در خدمت آنان است و همچنین پرستار خانگی شدن برای یک مرد میانسالِ سالم و فاقد حافظه، به جهت تامین مالی رضایت فرزاد است.