
گیس
یک فیلمنامهی دیگر از کاظم دانشی با موضوعی ملتهب، اینبار به کارگردانی محسن جسور. فیلم دربارهی فساد سیستماتیک و نفوذ در پتروشیمی است. «گِیس» مشکلات زیادی در فیلمنامه دارد. مهمتر از همه انگیزهی نفر اصلی نفوذی است که توجیهکنندهی اقداماتش نیست. سربسته اینطور میشود گفت که یک دلیل زناشویی سست برای نفوذ گسترده در سیستم خرید قطعات تقلبی در پتروشیمی مطرح میشود. شیوهی پیداشدن نفر اصلی از طریق فیلم دوربین مداربستهی پمپبنزین خیلی کودکانه است. کسی که تا معاونت وزیر پیش رفته و دارد از طریق نفوذ مدیر پتروشیمی میشود، خودش یک دبه بنزین میبرد پمپبنزین که با آن فردی را که از نفوذ مطلع شده، بسوزاند. چنین گرهگشاییای خیلی خامدستانه است. مأموری در فیلم مسئول پیداکردن مقصران حادثهی انفجار پتروشیمی است که حامد بهداد آن را بازی میکند. این مأمور شلوغبازی زیاد میکند، اما تقریباً میشود گفت جز ایدهی دمدستی مداربستهی پمپبنزین هیچ اکت قهرمانانهای ندارد. در تعقیبوگریز پایانی هم سوژهی در حال فرار را از دست میدهد. در کل «گِیس» فیلمی متوسط رو به پایین است که وارد مسئلهی نفوذ در پتروشیمی شده اما سوژهاش را خیلی کوچکتر و کمتر از واقعیت میبیند. مخاطب انتظار دارد وقتی فیلمی دربارهی چنین نفوذ سیستماتیکی میبیند با جزئیات مخوف و دور از ذهنی روبهرو شود، نه اینکه ابعاد ماجرا به حساسیت یک زن به بیتوجهی شوهرش محدود شود.