قسمت دوم انیمیشن موآنا با فروش بیش از یک میلیارد دلار در گیشه، توانست جزو پر فروشترین انیمیشنهای تاریخ شود. موآنا محصول کمپانی دیزنی است.
در قسمت اول این انیمیشن شاهد بودیم که موآنا با کمک نیمهخدایی به نام مائویی، توانست یک خدای شیطانی را متحول کند. مهمترین سکانس قسمت اول موآنا، صحنهٔ رویارویی او با این خدای شیطانی بود. در این سکانس موآنا به جای فرار از موجودی آتشین و بسیار خطرناک، دریا را همچون حضرت موسی علیه السلام شکافت و برخلاف بنیاسرائیل که از دست فرعون فرار کردند، موآنا به سمت این خدای شیطانی حرکت کرد. لحظهٔ رسیدن موآنا به این خدا هم صحنه آهسته شد تا سکانسی حماسی بسازد و بازگشت موآنا به آغوش خدایان را برای ما جذاب نشان دهد. پیام آن سکانس مهم این بود که به جای ستیزه با این خدایان شیطانی، باید به این موجودات اسطورهای بازگشت کرد تا آنها هم با ما مهربان شوند.
موآنا، تنها مسیریاب
در قسمت دوم میبینیم که موآنا تبدیل به یک مسیریاب قهّار شده است. عمدهٔ چند سکانس ابتدایی، به همین مسیریابی موآنا، تجلیل مردم بومی از او و هدف موآنا برای یافتن مردمان دیگر اختصاص مییابد. موآنا میخواهد با انسانهای دیگر مرتبط و متحد شود.
مردم بومی برای موآنا مراسمی میگیرند و او را تائوتای میخوانند. در کنار رقصهای بومیان، موآنا هم اشعاری میخواند که هدف خاصی ندارد و میخواهد فضای زندگی بومیان در جزایر پُلینِزی را برای ما تداعی کند.
موآنا در همان لحظهای که میخواهد نوشیدنی را بنوشد و تبدیل به تائوتای شود، ناگهان صاعقهای برخورد میکند و موآنا پیش از برخورد صاعقه به زمین، در حالت مکاشفهٔ معنوی قرار میگیرد. موآنا در این مکاشفه، به جهان دیگر رفته و با تائوتایِ قبلی دیدار میکند. تائوتای و دیگران بارها در اثر تأکید میکنند که موآنا بایستی تمام مردمان پلینزی را پیدا کرده، با هم متحد سازد. بنابراین هدف موآنا (به عنوان قهرمان اصلی داستان) این است که دیگران را پیدا کند و مردم را متحد کند. البته این هدف با نوعی الهام و مکاشفه به او منتقل میشود.
پیام شناختیِ سکانسِ مکاشفه، این است که موآنا یک انسان معمولی نیست و در ارتباط با روح اجدادش در جهانهای دیگر، هدفش را پیدا میکند. حتی راهنماییهایی هم به او در همین حالت مکاشفه گفته میشود. درواقع اثر با ترسیمی مثبت از ارتباط با ماوراء ماده و به تصویر کشیدن نوعی از الهام، سعی دارد قهرمان را موجودی متّصل با عالم بالا ترسیم کند. یعنی موآنا برخلاف آثار علمگرای افراطی، مخاطب را به معنویتگرایی ترغیب میکند.
تشکیل تیم و تربیت دیگران
موآنا که در قسمت قبلی خودش نیاز به راهنمایی مائویی داشت، در این قسمت باید یک تیم بسازد. او به سراغ دو جوان کمتجربه و یک شخص مسنّ میرود که فردی عبوس است. در اولین سکانسی که این گروه وارد دریا میشوند تا به سمت موتوفِتو (سرزمینی که زیر آب است و باید از دست یک خدای شیطانی آزاد شود تا مردم متحد شوند) حرکت کنند، شاهد ناهماهنگی بین اعضاء هستیم. اما موآنا با تأکید بر رسوم قبیلهاش و خواندن موسیقی، دوستان جدیدش را با خودش همراه میکند. اثر میخواهد به مخاطب یاد بدهد که پس از قهرمان شدن و رسیدن به خدایان (که در قسمت قبلی دیدیم) حالا موآنا شأن مربّی پیدا کرده و باید دیگران را راهنمایی کند. پیام سکانسهای مربوط به رهبری موآنا، فمینیستی (به شکل افراطیاش) نیست. زیرا در لحظات حساس، موآنا به همراه مائویی کارها را جلو میبرد و در سکانسهای دیگر موآنا صرفا مدیری مهربان است که دیگران را به خط میکند تا از استعدادهایشان استفاده کنند.
بنابراین موآنا۲ به مخاطب یاد میدهد که پس از طیّ مسیر رسیدن به خدایان، قهرمان شأن تربیتی هم پیدا میکند و مثل بعضی آثار ابرقهرمانی، تنها و یک تنه به جنگ دشمن نمیرود.
جادوگر مهربان و ترویج آنارشیسم
موآنا و دوستانش در دام یک جادوگر میافتند. این جادوگر با موآنا رفیق میشود و میفهمیم که خودش هم به اجبار یک خدای شیطانی، موآنا را گرفته است. موآنا برای رسیدن به موتوفتو دچار تردید شده و راهی پیدا نمیکند. اما این جادوگر با خواندن یک شعر جالب توجه سعی میکند به موآنا آموزش دهد که «خودت رو گم کن، قوانین برای شکستنه!». این موسیقی که با نماهای جذابی از حرکت موآنا در آن محیط وهمآمیز و تعامل با جادوگر آمیخته شده است، پیام اصلیاش ترویج آنارشیسم است. بارها خواننده (که همان جادوگر است) تأکید میکند که بایستی موآنا خودش را گم کند (به تعبیری دل به دریا بزند) و قوانین را بشکند تا راه حل را پیدا کند. پیام این موسیقی و این سکانس مهم، ترویج هرج و مرجگرایی است. به این شکل که قهرمان بایستی خلاف قوانین حرکت کرده، دل به دریا بزند تا بتواند راه حل را پیدا کند. خلاصه اینکه کلیشههای موجود را برنتابد.
این سخنان را جادوگر بیان میکند و موآنا هم با گوش دادن به سخنان وی میتواند دریچهٔ خدایان را باز کند و به موتوفتو سفر کند.
اینکه یک جادوگر راهنمای موآنا میشود، چیز عجیبی نیست. جادوگران دهها سال است که مورد توجه دیزنی بودهاند؛ تا جایی که در انیمیشنهای مختلفی همچون آرزو، منجیِ مردم همین جادوگران شناخته میشوند. بنابراین اثر جادو و جادوگری را با این شخصیت مهربان که به موآنا کمک میکند، تبلیغ میکند. این در حالی است که جادوگری (از نوعی که در موآنا نشان داده میشود) مورد نهی تمام ادیان الهی بوده است.
ترویج جهانبینی مشرکانه با چاشنی اومانیسم
موآنا به همراه مائویی و دوستانش به سمت موتوفتو حرکت میکنند. اما با چالشهای مختلفی روبهرو میشوند. مائویی خطر را خیلی بزرگ میداند و میگوید که موآنا و دوستانش در رویارویی با خدای شیطانی، کشته خواهند شد. پس این خدای شیطانی بسیار قدرتمند است. اما موآنا با فداکاری، دیگران را حفظ میکند و در مسیر پیدا شدن جزیره، کشته میشود.
در سکانسی قابل توجه، تمام اجداد موآنا از جمله مادربزرگش و تائوتایِ قبلی بر سر بالین موآنا میآیند و به شکل یک مارپیچ (که در بعضی معنویتها نماد ارتباط با جهان بالا و سیر و سلوک است) نیرویی معنوی را به او منتقل میکنند که باعث میشود موآنا به یک نیمه خدا تبدیل شود. پس از اینکه یک نور طلایی از دریچهٔ ارواح گذشتگان به او منتقل میشود، موآنا هم مثل مائویی روی بدنش خالکوبیهایی پیدا میکند که نشاندهندهٔ نیمهخدا شدن موآنا است.
با زنده شدن دوبارهٔ موآنا و یافتن جزیره، مردم از نقاط مختلفی به گرد هم آمده، اتحادی که مد نظر موآنا بود رخ میدهد. در سکانس پایانی، آن خدای شیطانی را میبینیم که قصد دارد علیه موآنا و دوستانش اقدامی کند که به قسمت بعدی موکول میشود.
در این سکانسها جهانبینی اسطورهای متأثر از عرفان یهودی تبلیغ میشود. اینکه در قرن بیست و یکم، آیینی مشرکانه از جزایر پلینزی بیرون میآید و در انیمیشن پر فروش دیزنی تبلیغ میشود، ریشه در تفکر قبالایی دارد. معنویت یهودی سعی دارد اسطورهگرایی را دوباره زنده کرده، ادیان مشرکانه را به جای ادیان الهی بنشاند.
در موآنا خدا به معنی خدای بینهایت که در ادیان الهی مطرح است، نیست. بلکه خدا موجودی انسانگونه است که صرفا قدرتهای بیشتری دارد. خدای شیطانی در اثر به قدری قدرتمند است که میتواند طوفانهایی عظیم ایجاد کند.
موآنا در هر دو قسمت دائم تأکید میکند که برای خلاص شدن از مشکلات، راهی جز ارتباط با ارواح و اتصال با خدایان وجود ندارد. تا اینکه خود موآنا هم در پایان تبدیل به یک نیمه خدا میشود.
جمعبندی و نتیجهگیری:
ترویج جهانبینی و معنویت مشرکانهٔ قبّالایی، ترسیم قدرت عظیم شیطان و همچنین انسانگرایی افراطی یا همان اومانیسم و در پایان منجیگرایی اسطورهای، مهمترین پیامهای شناختی اثر است. در موآنا خبری از خدای واحد نیست و هستی بین خدایان شرور و نیک، تقسیم شده است. نگاهی ضد فلسفی که متاسفانه مورد پسند صاحبان سرمایه در کمپانیهای هالیوودی قرار گرفته است. تا جایی که موآنا همچون مسیح یک بار میمیرد تا با فدا کردن خودش، مردم را نجات دهد. البته در نگاه اسلامی مسیح علیه السلام کشته نمیشود، اما به هر حال منجی/خدای مسیحی پس از کشته و زنده شدن است که میتواند مردم را نجات دهد. یعنی موآنا در قسمت اول با اقتباس از جریان موسی علیهالسلام، منجی یهودیان را در قامت یک دختر مشرک بازسازی کرد و در قسمت دوم، منجی مسیحیان را در کالبد موآنای نیمه خدا، متجسم ساخت. این در حالی است که مشرکان با ارتکاب اعمال شنیعی همچون قربانی انسان، به پرستش شیاطین مشغول بودند و هیچ دین الهی و عاقلانهای مردم را به سمت شرک دعوت نمیکند. اما موآنا در هر دو قسمت مشغول به تبلیغ این مکاتب غیرالهی است.