غبار میمون

غبار میمون

 موقع پخش «غبار میمون» در سینمای رسانه برای لحظاتی اهالی به نشانه‌ی اعتراض وسط تماشای فیلم دست زدند. داستان مربوط به یک مأمور امنیتی با بازی علی دهکردی است که می‌خواهد دانشمندی را از چنگال سرویس‌های اطلاعاتی بیرون از ایران در آورده و به کشور باز گرداند. نقش دانشمند را پژمان بازغی بازی می‌کند.  تمام گزاره‌های خلاصه‌ی داستان بالا را به بدترین شکل و خام‌دستانه‌ترین حالت در نظر بگیرید. فیلم از کلیشه‌های دهه‌ی شصت تلویزیون ایران هم عقب‌تر است. نیروی امنیتی‌اش فلسفه می‌خواند، صهیونیست‌های فیلم روی همان کلیشه‌های قدیمی با گریم‌های اگزجره بَدمن فیلم را بازی می‌کنند. بیش از نیمی از کاراکترهای فیلم قابل حذف‌اند. آدرسی بدهم به کسانی که فیلم را این روزها می‌بینند: کل ماجرای زن پژمان بازغی و تمایلات اقلیتی جنسی او از فیلم قابل حذف است و اساساً ماجرای دانشمند با زنش هیچ نقشی در شخصیت‌پردازی یا پیش‌روی قصه ندارد. نقشی که لیلا زارع آن را بازی می‌کند هم به‌کل قابل حذف است. فیلم در نیم‌ساعت اول پشت‌سرهم شخصیت جدید می‌‌آورد جلوی دوربین و خیلی شلخته و ازهم‌گسیخته آغاز می‌شود. در ادامه با سطحی‌دیدن ماجراهای امنیتی و گره‌افکنی‌های کودکانه تصور می‌کند توانسته یک نیروی امنیتی را در مقابل دشمن پیروز کند. سطح هوش و عملکرد تمامی نیروهای رودررو در فیلم، بسیار عقب‌تر از اخباری‌ست که مخاطب از حوادث امنیتی- اطلاعاتی در فضای مجازی می‌خواند. به لحاظ بصری، با یک کارگردانی تلویزیونی با انبوهی از قاب‌های کج روبه‌روایم که تمرینی برای فیلم‌سازی به‌حساب می‌آیند، نه این‌که ماحصل کار یک گروه برای حضور در جشنواره، ویترین سال سینمای ایران، باشد. علاوه‌بر این حجم زیاد و بی‌منطق موسیقی در سراسر فیلم هر مخاطبی را آزار می‌دهد. تماشای «غبار میمون» تا انتها کار بسیار سختی‌ست. فیلمی در عصر پیچیده‌ی حاضر، هم‌چنان از نظرش شخصیت‌پردازی فقط یک بعد ظاهری دارد و بس.

نظرات بسته شده است.