
دختر پری خانم
اگر سینمای ایران دارد میرود شمال، علیرضا معتمدی میرود جنوب. یا اگر سینمای ایران دارد میرود جنوب، معتمدی در حال حرکت بهسمت شمال است. حالا دیگر بعد از سه فیلم از این فیلمساز میشود گفت او هیج کاری به کار سینمای بدنه و ذائقهی مخاطب ندارد. از معدود فیلمسازانیست که به معنای واقعی کلمه سینما را برای «آرت» میخواهد. فیلم با یک سیر تدریجی دقیق و هوشمندانه و مشخصاً بعد از ایدهی شب هالوین، از واقعیت به فانتزی میرود. قصهی مردی را دنبال میکند که از پس واقعیت برنمیآید. نه از جنس سینمای پرتنش اجتماعی مرسوم این سالها. بلکه بهشکل خودش. به شکل فیلمهای قبلی و احتمالاً به شکل شخص کارگردان. او به ورطهی انفعال میافتد. جای داد و قمه و شکایت و عربده در دیگر فیلمها. پذیرفته که باید وضع موجود را بپذیرد. از مادر بهاغما رفتهاش مراقبت کند تا شاید روزی به زندگی برگردد. تمام شخصیتهایی را که وارد خانهاش میشوند، در قالب دوری از کرونا و مراقبت از سلامت مادر سمزدایی کند و در حصار خودش با کار صداگذاری و دوبله بماند. کار «صدا» برای این شخصیت، راه میدهد یه یکجانشینی و دوبلهکردن حماسهها و سنتهای روایی. «حماسه» چیزیست در گذشته که به آدم میگوید زور واقعیت روزمره کم است. حماسه واقعیت را متزلزل میکند. افسانههای قدیمی آدمیزاد را اینطور سرپا میکنند: واقعیت موجود فقط بخشی از حقیقت هستی است. حماسه و افسانه به آدم میگویند تو روزی یک «ابَرانسان» بودهای و «فانتزی» هم به آدم میگوید تو همین حالا میتوانی بیرون از مناسبات رئالیسم، ابَرانسان شوی. ازاینرو، دوبلهی بخشهای حماسیِ فیلم، به شخصیت فرشتهی فانتزیِ آرزوها با بازی مرضیه برومند پیوند میخورد. و چه انتخاب دقیق و هوشمندانهایست خانم برومند، فانتزیساز تمام این سالها، دختران آبپریاگوی کاربلد این ماجرا. خلاصهتر بگویم: فیلم از افسانههای حماسی میافتد توی فانتزی اما انگار فانتزی هم، میل مرد را رام نمیکند. هر چیز بیشتری راجع به فیلم بگویم، از لذت تماشایش کم میکند. فیلم مخاطب زیادی نخواهد داشت، اما طرفداران محدودی پیدا میکند که حاضرند چندبار آن را ببینند. دستکم مواقعی که نمیدانند زنشان را دوست دارند یا نه، مواقعی که نمیدانند چه چیزی خوشحالشان میکند، فیلم را دوباره و چندباره میبینند.