
سقف
با اختلافی واضح نسبت به بقیهی آثار، «سقف» عصبانیکنندهترین فیلم جشنواره است. این محصول فارابی بنا بوده یک کمدی در ارتباط با جنگ دوازدهروزه باشد. مستقل از این بحث که اهمیت جنگ را از بین میبرد، خود فیلم به لحاظ داستانگویی و اجرا بسیار بسیار ضعیف است. جدا از اینکه جنگ دوازدهروزه در خرداد و تیرماه اتفاق افتاد و در این فیلم مشخصاً پاییز است و هوا سرد و جدا از دهها نکتهی منفی در ارتباط با ناتوانی فیلم برای بازسازی شرایط چنگ دوازدهروزه، خود قصه بسیار ایراد دارد.
سام درخشانی پدر خانواده و فریبا نادری مادر خانوادهایست که قرار است بنا به شروع جنگ به ویلای یکی از اقوام دور بروند. صاحب ویلا را بنفشهخواه بازی میکند. بنفشهخواه از همان بدو ورود سعی میکند سام درخشانی را تحقیر کند. رفتار او بهحدی به دور از منطق است و بدتر از آن واکنش افراد خانواده به این رفتار آنقدر منفعلانه است که مخاطب در جایگاه یک انسان اذیت میشود. بهعنوان مثال در صحنهای وقتی سام درخشانی حمام است، بنفشهخواه آب ویلا را قطع میکند. درخشانی با حولهای خودش را به استخر حیاط میرساند تا کفهای بدنش را بشوید. در این لحظه بنفشهخواه به اعضای خانواده میگوید اگر به حرفهای او گوش بدهند، آدم موفقی میشوند و اگر به حرفهای درحشانی، مثل او لُخت میمانند. در این لحظه از فیلم، بسیاری از اهالی رسانه سالن را ترک میکنند. هیچ معلوم نیست چرا اینقدر خانوادهی درخشانی منفعلاند و این توهینها را که مخاطب دریافت میکنند، متوجه نمیشوند.
فیلم نه میتواند مسئلهی محوری تعریف کند و نه میتواند موقعیتی برای حخنده بیافریند. به لحاظ اجرا، ابراهیم امینی فرسنگها از هر اثری که بشود به آن گفت «اثر سینمایی» دور است. «سقف» به کارگردانی ابراهیم امینی و تهیهکنندگی سعید خانی بدترین فیلم جشنواره است و البته فیلمی مهم دربارهی علت سوال دربارهی علت سرمایهگذاری فارابی روی این فیلم و بحث دراینباره که آیا با چنین فاصلهی کمی از یک حادثهی تلخ میشود با آن برخورد کمدی داشت یا باید سالها از تراژدی بگذرد تا دریچههای کمدی به روی بازخوانی آن تراژدی باز شود؟