
سریال هزار و یک شب (قسمت 16 تا 20)
مهمترین حادثه رخداده در قسمتهای ۱۶ تا ۲۰ سریال «هزار و یک شب»، نزدیک شدن ماهان به سروش جهت تلاش برای یافتن نیلوفر در خاک ترکیه است. مواجههای که بر تعارضهای شخصی کاراکتر ماهان یا همان طاها تأکید دارد. طاها دچار یک تعارض درونی است؛ از یکسو علاقه زیادی به نیلوفر دارد و این علاقه باعث شده تا در یک سردرگمی بین تمایل او برای ماندن نیلوفر و نیز تمایل برای رساندن او به عشق حقیقیاش به سر ببرد. از طرف دیگر، این علاقه ضمن اینکه بین او و سمیر فاصله انداخته است، باعث شده تا او و سمیر همزمان به دنبال این باشند تا مانع از رسیدن سروش به نیلوفر شوند و از همین رو هر دو نفر با وجود داشتن اختلافات، در مقطعی درصدد کنار زدن سروش بهعنوان نفر سوم برمیآیند.
در این بین، بازی محسن کیایی نمایشی از تعارضهای درونی یک همفری بوگارت ایرانی را ندارد. جز صحنههای مشروب خوردن او در کافه، نشانی از تعارض شخصیتی در او نمیبینیم. چهره او همچنان حالت پوکرفیس خود را دارد و در عین حال بهلحاظ شناختی هیچ نشانی از غم، دستپاچگی و تعارض در وی نیست. کنشهای احساسی، همچنانکه در مجریگری محسن کیایی در تلویزیون پایین بود، در بازی او که نقش محوری در پیشبرد داستان دارد، بسیار کوتاه و کمشدت است. بیننده متوجه نمیشود که چرا او تا این حد به نیلوفر علاقه دارد و نقش محافظ را در استانبول برای او ایفا میکند و در نهایت چرا بهجای اینکه رقیب عاطفی خود یعنی سروش را از صحنه خارج کند، سعی چندانی در گمراهی او نمیکند. با توجه به نقش محوری او در داستان، انتظار بازی قدرتمندتر و تأثیرگذارتری از محسن کیایی وجود داشت.
البته ریتم بسیار کند داستان در این فقدان عمق احساسی در بازی او دارای نقش است. این ریتم تا آنجا کند میباشد که گویی تماماً بازیگران فیلم با یک لحن آرام سخن میگویند. در لحظههای فیلم کمتر حادثه احساسی و هیجانی با ریتم بالا رخ میدهد و همین امر باعث سرد شدن مخاطب در جریان فیلم گردیده است. بازیگران این سریال با توجه به نمای دوربین و ریتم موسیقی متن، بیشتر در وضعیت قیافه گرفتن هستند. دیالوگها در فضای آرام ردوبدل میشود و کمتر صحنه فراز و فرودی با ریتم سریع در این سریال رخ میدهد.
شهرزاد داستان موازی نیز یک شهرزاد ضعیف و بیحس میباشد و هیچ بازی چهره و صدای طنیناندازی در او نمیبینیم. مهمترین اشکال در انتخاب این بازیگر است. بهدلیل تعیینکننده بودن نقش شهرزاد در دنیای موازی، میبایستی از یک بازیگر شناختهشده استفاده میشد تا با بازی صورت و طنین صدا بتواند بهلحاظ شناختی حس عاطفی را در مخاطب برانگیزد. برخلاف سایر بازیگران که در فضای آرام و با نمای کلوزآپ شروع به بیان دیالوگ خود میکنند، کاراکتر شهرزاد کمتر دچار این وضع است. او برخلاف نام سریال، در جریان داستان نقش تعیینکننده ندارد و ماجراها تنها پیرامون او میچرخد. داستانی که او میگوید، بهلحاظ شناختی حس سینک شدن را با جهان واقع از دست میدهد و بهلحاظ شناختی بار عاطفی را منتقل نمیکند. این در حالی است که بخش عمده جنگ در جهان موازی بین «زمان» و «ملک» پیرامون او اتفاق میافتد.
ادامه دارد…
سیدنیما موسوی