سریال بیست‌و‌یک (قسمت 2)

سریال بیست‌و‌یک (قسمت 2)

پلیس خوب // نگاهی به سریال بیست و یک (قسمت دوم)

سیدنیما موسوی

از نکات جذاب سریال بیست و یک، پرداخت خوب صحنه‌ها و به‌ویژه میزانسن صحنه قتل است. از همان تیتراژ آغازین که ماجرا از پویانمایی خون و نقشه انجام می‌شود، نشان می‌دهد که با یک داستان جنایی مواجه هستیم. نوع روایت داستان، پرکشش و دارای وجه تکمیل‌کننده است. این وجه تکمیل‌کننده، پرده‌پرده به مغز داستان می‌رسد و درصدد رازگشایی از داستان برمی‌آید. شاید نقطه اوج داستان جایی است که الناز (شادی مختاری) به‌خوبی با بازجوی خود بازی روانی می‌کند؛ بازی روانی‌ای که از روایت دزدیده شدن فرزند سرگرد تا بیان دروغین کشتن همسر سرگرد در منزل بسیار قابل توجه است.

از حق نباید گذشت که ستاره بی‌چون‌وچرای این سریال، موسیقی «حبیب خزایی‌فر» است؛ موسیقی دارای فراز و فرود بسیار خوبی است و به‌خوبی بار عاطفی داستان را به دوش می‌کشد. تلفیق سازهای آرشه‌ای همچون ویولنسل و گیتار الکتریک به‌خوبی در نمایش بستر حوادث هیجان‌انگیز عمل کرده است. حتی استفاده از ساز گیتار برای نمایش بخش عاطفی ماجرا بسیار خوب و دقیق عمل کرده است که اوج آن صحنه دیدار سرگرد با دختربچه در داخل منزل است. از طرفی در صحنه‌های بازجویی الناز، موسیقی به‌خوبی فضای جنایی و ترومای ذهنی نقش اول زن را تداعی کرده است.

از سوی دیگر، کاراکتر سرگرد با بازی «مهدی حسینی‌نیا» دارای پرداخت مناسبی است. افتتاحیه ورود او به داستان از روایت یک حادثه قتل و سپس ورود به اداره آگاهی و حرکت دوربین روی چهره او، ورود مناسبی است؛ ولی با وجود پرداخت مناسب پیرامون بیوگرافی و کاراکتر او، انتخاب حسینی‌نیا به‌عنوان بازیگر نقش کارآگاه چندان خوب نیست. او به‌دلیل اضافه‌وزن، فاقد چالاکی لازم برای نشان دادن صحنه‌های پرهیجان در فیلم است؛ عصبانیت او در صحنه‌های پردلهره داستان تصنعی است، او نمادی از انگیختگی و یا هوشیاری که در یک افسر پلیس آگاهی باید وجود داشته باشد را ندارد و توده بدنی چاق در این بازیگر، متناسب با لحظات پرکشش و لزوم انتخاب یک بازیگر چالاک، نشان‌دهنده فاصله میان او و نقش است. حتی نوع بیان کلمات در او مناسب با نقش یک کارآگاه که باید مسلط به بازی‌های زبانی باشد، نیست.

خلل در بیان کلمات به‌وسیله او نشان‌دهنده فقدان انسجام ذهنی در بازیگر است و این فقدان انسجام در صحنه بازدید او از «خانه محبوبه» خود را نشان می‌دهد. بازی او بیشتر پوکرفیس است و به‌لحاظ شناختی دارای ظرافت‌های بازی یک کارآگاه جنایی نیست. حال گریم نه‌چندان خوب نیز به‌لحاظ شناختی در سرد بودن و فقدان ارتباط میان احساسات مخاطب با کاراکتر اصلی مثمر ثمر می‌باشد. بازی چشم او قوی نیست و طراحی گریم عینک نیز بر این عدم نافذ بودن نگاه صحه گذاشته است. انتخاب یک بازیگر چالاک با اتکا به میمیک صورت پرانعطاف‌تر و نیز لحن بیان مسلط‌تر می‌توانست به‌لحاظ شناختی بار هیجانی داستان را بالاتر ببرد. بهره‌گیری از یک بازیگر پوکرفیس و دارای اضافه‌وزن، آن هم با گریم عینک، موی ریخته و ریش، ضمن اینکه ارتباط بصری مخاطب را با بازیگر نقش اصلی مرد دچار مشکل می‌کند؛ به‌لحاظ شناختی نیز به‌علت اختلال در همراهی ذهنی مخاطب با هیجانات موجود در فیلم می‌شود. حال باید دید که با ورود سعید آقاخانی به ماجرا، آیا این مشکل همچنان وجود خواهد داشت یا نه؟

نظرات بسته شده است.