
سریال بیعاطفه (قسمت 2)
عاشقانه مستعمل // نگاهی به سریال «بیعاطفه» (قسمت دوم)
سیدنیما موسوی
کاراکتر علی بهعنوان قهرمان داستان، در فیلم شخصیتی بسیار منفعل و دونشأن یک قهرمان الهامبخش در سریال است. یک بوکسور قدیمی که همچون یک فرد شکستخورده و زبون، در برابر توهین به پدرش در مقابل یک سرمایهدار فروتنی پیشه میکند. فردی که عامل بدبختی پدر خود را «عمو» صدا میکند و در مقابل تخریب کارگاه پدرش، با وجود مجهز بودن به فن رزمی، تنها نگاه میکند. در مقابل همین فرد، وقتی متوجه یک نزاع ساده بین یک کارگر و پدرش میشود، با حالتی خشمگین در حمایت از پدرش آن کارگر را مورد ضربوشتم قرار میدهد. کاراکتر علی نهتنها بهلحاظ بازی چهره ضعیفتر از حد انتظار است، بلکه او فاقد الهامبخشی یک قهرمان عاشقپیشه و باعزت است. کاراکتر قهرمان نهتنها فاقد عزت است، بلکه او در برابر نهاد سرمایه رفتاری از درِ خوار و خفیف بودن را انجام میدهد. برخلاف شخصیتهای پسر پایینشهری در سینمای کمال تبریزی که در آثاری چون «شیدا» و یا سریال «دوران سرکشی» دیدیم؛ علی بهعنوان پسر پایینشهری نهتنها نمادی از شرافت نیست، بلکه دارای رگههای شدید انفعال و بیکفایتی حتی در برابر نهاد سرمایه است. در این میان شاهد بازی صورت خوبی از کاراکتر علی نیستیم. بازی صورت او پوکرفیس است و بهلحاظ شناختی انتقالدهنده هیچ حس شناختی نیست. این امر زمانی پیچیده میشود که بازی چهره او بهلحاظ شناختی باید مرز دقیقی بین یک بوکسور خشن و یک فرد عاشقپیشه را ایفا کند و او ناتوان از بیان این تعارض در بازی خود میباشد.
در این میان نمیتوان از بازی عالی رضا کیانیان غافل شد. او با شمایلی تقلیدی از رابرت دنیرو در نقش یک سرمایهدار کلان، بهلحاظ شناختی انتقالدهنده حس بیرحمی و تکبر است. بازی او بهشدت در جای درستی قرار دارد. مکالمه او با علی در شرکت و تهدید به قطع ارتباط او با پدرش بهلحاظ شناختی انتقالدهنده حس تحقیر علی به مخاطب بود و کیانیان با بازی خود بهخوبی این حس را نمایش داد. در سایر بخشهای سریال نیز حس شناختی تفرعن در کاراکتر رضا کیانیان بهخوبی به مخاطب منتقل میشود. اوج این حس تفرعن در میز قمار، درست جایی است که او در حال بازی با دوستانش است و همچون یک فرد پیروز موضع گرفته و در نهایت بهخاطر تولد دختر خود، آنچه در میز قمار برده است را به دوستانش پس میدهد.
در مجموع نمیتوان نادیده گرفت که دو تکیه اصلی این سریال یعنی روایت عاشقانه و روایت طبقاتی، هیچکدام پرداخت درستی نشده است. ماجرای عاشقانه دارای یک کارگردانی حرفهای نیست و بیشتر شباهت به سریالهای تلویزیونی یک کارگردان فیلماولی دارد. در این میان پناه بردن به نوستالژیهای دههشصتی برای بیان روابط عاشقانه نسل قبل که سعی شده چیزی شبیه به عاشقانه سریال «وضعیت سفید» باشد، هم چندان تأثیرگذار نیست و مهمترین دلیل آن ضعف بازیگران و ضعف دوربین و گریم در بیان آن چیزی است که در گذشته بین این دو شریک رخ داده است. حتی در بیان حادثه خودسوزی مریم که میتواند دارای بار درام سنگین باشد، داستان به هیچوجه دارای پرداخت قدرتمندی نیست و بهلحاظ شناختی حس ناگوار بودن را به مخاطب منتقل نمیکند.
ادامه دارد…