
سریال بیعاطفه (قسمت 1)
قصه دو شریک // نگاهی به سریال بیعاطفه (قسمت اول)
سیدنیما موسوی
کمال تبریزی، کارگردان قدیمی سینمای ایران، حال پس از ساخت سریالهای «دوران سرکشی»، «شهریار»، «سرزمین کهن» و «ابله»، دومین تجربه سریالسازی در سینمای خانگی را با ساخت سریال «بیعاطفه» عرضه کرده است. این سریال در ژانر خانوادگی عرضه شده و بازیگران اصلی آن رضا کیانیان، فرید سجادی حسینی، دانیال خیریخواه، حامد بهداد، مریلا زارعی و … هستند. در این اثر، کمال تبریزی سعی کرده به فضای نسل ایگرگ (متولدین دهه ۱۳۷۰) نزدیک شود؛ فیلمی که بیشتر با موضوع اختلاف نسلها ساخته شده و ذیل آن یک ماجرای عاشقانه مربوط به نسل ایگرگ (متولدین دهه هفتاد) را بازگو میکند. حتی در انتخاب موسیقی پاپ هم سعی شده تا سلایق این نسل مورد نظر قرار بگیرد؛ چنانکه موسیقیهای انتخابشده در این فیلم از موسیقیهای مورد علاقه نسل زد نیست و بیشتر شبیه موزیکهای مورد علاقه متولدین دهه هفتاد است.
تقابل طبقاتی اگزجره از جمله مهمترین ویژگیهای بیان این داستان است. تقابل دو شریک سابق که یکی کارگاه نجاری دارد و با همسرش در حیاط یک خانه قدیمی آشرشته میخورد و «دوز» بازی میکند، با برادر دیگر که برای تولد دختر خود BMW میخرد و پوکرباز حرفهای است. روایت طبقاتی از خانواده دو شریک سابق نهتنها منطبق با واقعیت نیست، بلکه کاملاً ذهنیت فیلمفارسی و چهبسا هندی در پسزمینه آن وجود دارد. در این میان، فلشبکهای سریال به گذشته نیز به هیچوجه دارای پرداخت مناسبی نیست. ارجاع به سالهای ۱۳۶۰، ۱۳۶۵، ۱۳۷۸ و … هیچ ارجاع سیاسی و اجتماعی نسبت به زمان خود ندارد و تنها در سطح یک سریال تلویزیونی باقی مانده است.
فیلم از یک افتتاحیه بد آغاز میشود؛ جایی که بدون ایجاد یک تصویر لانگ که نمایشی از جمعبندی ایران بنا بر نگاه زمانی کارگردان باشد، مخاطب بهصورت جزءبهجزء زندگی و روایت اگزجره از کاراکترهای مختلف را میبیند. بهجای یک روایت کل به جزء که میتواند از یک تصویر لانگ از محیط تهران و یا حتی برای جلب نگاه مخاطب از یک سناریوی قتل شروع شود، با کاراکترهایی مواجهیم که در محیطهای مختلف در قاب مدیوم قرار میگیرند. قاب مدیومی که نه تصویری از جامعه به مخاطب میدهد و نه در همحسی مخاطب بهلحاظ شناختی با کاراکترها تأثیرگذار است. یک سرمایهدار پوکرباز، یک جمع جوانان گیتار بهدست در دل طبیعت، پسر بوکسور و دختر موتورسوار و در نهایت پدری که در کارگاه نجاری مشغول به کار است. از هیچکدام از کاراکترهای اصلی تصویر بستهای ارائه نمیشود و در کنار اینها بازیگرانی که معرفی میشوند دارای ظرافت در میمیک صورت نیستند.
با تمام این اوصاف، «بیعاطفه» همچنان دارای تکسکانسهای طلایی است. بهترین این سکانسها سناریوی سوپرایز تولد بهوسیله علی است که با یک تصادف ساختگی و در نهایت سوپرایز عاطفه همراه است. موسیقی حرکت خوبی دارد و در بیان این هیجان بهخوبی عمل کرده؛ هرچند که ضعف پرداخت کاراکتر وجود دارد، ولی همچنان میتوان از این سکانس بهعنوان یک سکانس خوب یاد کرد. یا در صحنه تمرین تئاتر، جاییکه بازیگران یکی پس از دیگری تمرین نمایشنامهخوانی را برای استاد تئاتر خود انجام میدهند و کاراکتر یک دختر فراموششده در برخورد با حامد بهداد بسیار تأثیرگذار میباشد.
ادامه دارد…