کافه سلطان

کافه سلطان

کافه ای به وسعت ایران// یادداشتی در باب فیلم سینمایی «کافه سلطان»

سیدنیما موسوی

از درخشانترین آثار سینمایی جشنواره چهل و چهارم بدون شک فیلم «کافه سلطان» ساخته مصطفی رزاق کریمی، مستندساز کهنه کار ایرانی است. فیلم در گونه «خانوادگی» و «تراژدی» و در بستر جنگ 12 روزه ایران و اسراییل ساخته شده است. محمدرضا شریفی نیا، آزیتا حاجیان، سجاد بابایی و سیاوش طهمورث بازیگران اصلی این اثر هستند.

داستان از روایت یک کافه شروع میشود. کافه ای که در یک جاده قدیمی است و زمانی پررونق بوده ولی حالا با ساخته شدن آزادراه به یک کافه متروکه تبدیل گردیده است. در کنار کافه، گاوداری بزرگی وجود دارد که صاحب آن بدنبال خرید زمین کافه از زوج شریفی نیا و حاجیان است و در نهایت پس از پایان جنگ 12روزه زمین کافه به گاوداری ملحق میگردد و زوج کافه دار با فروش کافه راهی تهران میشوند.

مهمترین ویزگی این فیلم بازیهای حرفه ای است. آزیتا حاجیان بشکل کاملا زیبایی نقش یک مادر صبور که نمادی از ایران میباشد را ایفا کرده است. زنی که در جوانی برادرش را در جنگ از دست داده؛ سالها یک کافه متروکه را اداره کرده است، او پذیرای همه از یک خانواده خوزستانی تا یک زن فراری است و تنها در جایی به صورت پسرش سیلی میزند که او بنزین را در روزهای جنگ به قیمت گران میفروشد؛ او به مفهوم واقعی کلمه خود ایران است؛ جایی که مردم فراری از تهران در روزهای بمباران تهران در کافه متروکه او پناه میگیرند و غذا سرو میکنند ولی در همان حالت فامیل او شمال رفتن در روزهای جنگ را به کنار او ماندن ترجیح میدهند.

در مقابل محمدرضا شریفی نیا در نقش یک مرد «بی تدبیر» که باریستای این کافه قدیمی است نقش متفاوتی را نسبت به بازیهای گذشته خود ایفا میکند که ضمن پهلو زدن به طنز حال در سنین پیری بدنبال این است که با بازگرداندن همسرش به تهران وی را خوشحال کند. در مقابل سیاوش طهمورث در نقش صاحب گاوداری بازی بی نقصی را ارائه میکند. تن صدای باریتون و نگاههای نافذ بعنوان نماد سرمایه داری بعنوان فردی محاسبه گر شناخته میشود. گاو در این فیلم با ارجاع به داستان معروف غلامحسین ساعدی بعنوان نمادی از «از خودبیگانگی» انسانهای جامعه ایران در مسیر مدرن شدن است جاییکه با درست شدن بزرگراه و متروکه شدن جاده قدیمی(کنایه از توسعه)، گاوداری جای کافه و محل تعامل انسانها را میگیرد.

این فیلم از معدود آثار غیرتلویزیونی جشنواره چهل و چهارم است. جاییکه میتوان در آن تصاویر لانگ، احساسات عمیق، بزنگاههای قدرتمند و بازیهای خوبی را مشاهده کرد و به مفهوم واقعی کلمه یک سینماست. دوربین قدرتمند از دیگر ویژگیهای خوب کافه سلطان است. جاییکه بخوبی پیچ جاده را در قاموس پیچ و تاب وضعیت خانواده نشان میدهد. بادنمای خروس نشان بر روی یک تپه کوچک تنها جاییست که تلفن همراه قابلیت آنتن دهی دارد؛ بادنمایی که فلش آن بسوی تهران است و قاب زیبایی را در تصویر درست کرده است و یا در سکانسهای پایانی جایی که مادر خانواده به فروش سهم خود تن میدهد و در راه رسیدن به گاوداری از زاویه پشت یک مسیر مه آلود نمایش داده میشود که این نشان از ابهام آینده این خانواده پس از فروش زمین کافه است.

زیباترین سکانس، سکانس پایانی است جاییکه پیرمرد و پیرزن خوزستانی در کنار زوج کافه دار به سمت تهران در حال حرکت هستند. مادر خوزستانی که از شهادت فرزند خود در پادگان بی اطلاع است لباسهای شسته شده او را روی شیشه خودرو پهن میکند تا خشک شود و در کنار آن آزیتا حاجیان نیز بعنوان نمادی از ایران در سوگ فرزند او و نیز سوگ کافه ای که سالها آن را اداره میکرد به سمت تهران میروند. موسیقی بسیار حزن انگیزی در زمینه کار وجود دارد و شریفی نیا از آینه سایه بان خودروی سمند، وضعیت دو زن سوگوار در صندلی عقب را مشاهده میکند و داستان به پایان میرسد.

مصطفی رزاق کریمی در آخرین ساخته سینمایی خود با استفاده از تجربه سالها مستندسازی قابهای دوربین قدرتمندی را گرفته است؛ به بهترین وجه از بازیگران جوان و کهنه کار استفاده میکند و داستان او علیرغم سادگی ولی بزنگاههای اندوهناک و عمیقی دارد. علاوه بر این نقش موسیقی در شکلگیری بزنگاهها بسیار حائز اهمیت است و همین ویژگیها باعث میشود که «کافه سلطان» را یک اثر درخشان در جشنواره چهل و چهارم فیلم فجر بنامیم.

نظرات بسته شده است.