سریال بی‌عاطفه (قسمت 3)

سریال بی‌عاطفه (قسمت 3)

یک شراکت پرتنش // نگاهی به سریال «بی‌عاطفه» (قسمت سوم)

سیدنیما موسوی

از مهم‌ترین اجزای مثبت سریال بی‌عاطفه، موسیقی خوب محمدرضا علیقلی است که سابقه چند دهه همکاری با کمال تبریزی را در آثارش دارد؛ موسیقی در بسیاری از موارد پوشاننده خلل‌های روایی داستان است. در سکانس سوپرایز تولد عاطفه، در جایی که قرار است ماجرای هیجان‌انگیزی بیان شود، موسیقی در جهت رکب زدن به مخاطب، به‌لحاظ شناختی با یک موسیقی تریلر، حس هیجان را منتقل می‌کند. همین موسیقی در سکانس‌های فلش‌بک گذشته سعی دارد تا روایتی از یک عاشقانه قدیمی را بازگو کند که به‌لحاظ شناختی ایجادگر حس لطافت نوستالژیک در بیننده است؛ شکلی از موسیقی که پیش‌تر علیقلی در روایت فیلم «یک حبه قند» نمایش داده بود. به تناسب قسمت‌های منتشرشده از سریال، موسیقی در بخش‌های مختلف به‌لحاظ شناختی بیانگر احساسات متعارضی همچون هولناکی، رازگشایی، رابطه عاطفی، هیجان و … است و در جای‌جای فیلم، موسیقی نقش خود را به‌خوبی ایفا کرده است. یکی از نمایش‌های خوب موسیقی متن جایی است که در قسمت هشتم، رضا کیانیان و مه‌آفرید غفاریان به‌عنوان فرزند نوجوان او در حال گفت‌وگو با یکدیگر، آن هم در حال ماشین‌سواری در یک بزرگراه هستند. ضمن بیان دیالوگ‌های قوی به‌وسیله هر دو بازیگر و بازی خوبی که هر دو کاراکتر ارائه می‌دهند، شاهد نقش موسیقی در بیان روایت پدر و دختری هستیم؛ موسیقی بسیار زیبا که به‌لحاظ شناختی حس امید را به مخاطب منتقل می‌کند، به‌گونه‌ای که مخاطب به این فهم می‌رسد که این دیالوگ در تغییر شخصیت کاراکتر دختر نوجوان تأثیرگذار بوده است.

اجزای داستان نیز در سر جای خود به‌درستی قرار گرفته‌اند. اگرچه کارگردانی اثر پرداخت خوبی بر این داستان نداشته است، ولی اجزای این اثر به‌خوبی در کنار هم قرار گرفته‌اند. کاراکترهایی که «مه‌آفرید غفاریان» و «نادر فلاح» ایفا کرده‌اند، نقش مهمی در انتقال داستان دارند. در عین حال، سینک شدن بسیاری از حوادث گذشته با حال حاضر، آن هم در ارتباط بین بهرام و کامران، نشان‌دهنده یک داستان خوب با اجزایی است که ساختار آن را مهیج کرده است. رازگشایی بسیاری از حوادث حال حاضر در گذشته، این روایت را پربارتر کرده است، هرچند که فقدان یک کارگردانی قوی در این اثر به چشم می‌خورد.

ولی اوج ضعف فیلم بی‌عاطفه، عدم پرداخت مناسب عاشقانه علی و عاطفه است. نکته اصلی در این میان انتخاب بازیگر است؛ جایی که دو بازیگر کمتر شناخته‌شده قرار است تا بار عاطفی اثر را به دوش بکشند. استفاده از بازیگر ناشناس در آثاری مبنا قرار می‌گیرد که بر اساس روایت داکیودراما باشد، ولی در بیان درام عاشقانه که احتیاج به هم‌حسی مخاطب از منظر شناختی وجود دارد، استفاده از بازیگرانی که چهره و میمیک صورتشان برای مخاطب ناآشناست، در ایجاد هم‌حسی با مخاطب دچار چالش می‌شود. مسئله بعدی پرداخت کاراکتر است؛ جایی که هر دو شخصیت علی و عاطفه دارای توجیه عقلانی در کنش خود نیستند. اینکه چرا عاطفه ازدواج با یک مرد متنفذ را به‌خاطر عشق به علی، حتی به قیمت نارضایتی پدرش، به خطر بیندازد، چیزی نیست که برای مخاطب قابل فهم باشد و به همان نسبت اینکه عشق علی به عاطفه باعث شود که او تحقیرهای بی‌شماری را از جانب کاراکتر رضا کیانیان تحمل کند نیز قابل توجیه نیست.

ادامه دارد…

نظرات بسته شده است.