سریال هزار و یک شب (قسمت 10 تا 15)

سریال هزار و یک شب (قسمت 10 تا 15)

قسمت‌های ۱۰ تا ۱۵ سریال «هزار و یک شب» بیشتر به صحنه‌های حضور سایه در کشور ترکیه می‌پردازد؛ جایی‌که سمیر خود به ترکیه رفته و به‌دنبال همسر خود می‌باشد. در چنین صحنه‌ای تقابل بین سمیر و زمان شکل می‌گیرد. آنچه که در قسمت‌های فوق می‌بینیم، برآیند داستانی است که به‌کندی پیش می‌رود و ریتم حوادث در آن بسیار کند است. اگرچه صحنه‌ها دارای پرداخت مناسبی است، ولی اجزای داستان به‌شدت سوررئال و غیرواقعی می‌باشد.

مهم‌ترین ویژگی قسمت‌های فوق از این سریال، تداوم فضاهای سوررئال و احمقانه است. نگهداری یک مرد از یک دختر فراری، اقامت دو دختر ایرانی در یک کمپ ویلایی و رابطه دوستانه آنان، داستان اسطوره‌ای در بستر مصرف‌کنندگان نوع خاصی از مواد مخدر رخ می‌دهد و … . همه این‌ها مصادیقی از داستانی می‌باشد که نمایی از واقعیت را ندارد و برآیند ذهن پریشان نویسنده داستان است. اجزای داستان هیچ نظم منطقی در کنار هم ندارند و تنها با یک دوربین قوی کنار هم نظم یافته‌اند. ریتم داستان بسیار کند و اعصاب‌خردکن است، به‌طوری‌که می‌توان کارهای روزمره را تنها با روشن بودن تلویزیون انجام داد و در این صورت مخاطب هیچ خللی در فهم داستان را متوجه نمی‌شود. در این بین، داستان‌های حاشیه‌ای و فرعی تنها نقش پر کردن کنداکتور پخش را دارند و نقشی در رازگشایی از داستان پایانی ندارند.

دوربین همچنان قدرتمندترین جزء سریال می‌باشد و در برخی از موارد توانسته تا سکانس‌های خوبی را خلق کند. یکی از این سکانس‌ها لحظه‌ای است که نیلوفر با برقراری تماس تلفنی با ایران متوجه مرگ پدرش می‌شود؛ بازی نیلوفر در این صحنه عالی است، ضمن اینکه برخورد دوربین و نقش موسیقی باعث پرداخت خوب این صحنه شده است. علاوه بر این، دوگانه دو دختر داخل کمپ ویلایی و گفت‌وگوی آن‌ها نمایش خوبی دارد، هرچند که به‌لحاظ نظم داستانی غیرمنطقی است. زاویه دوربین در اکثر صحنه‌ها، ضمن اینکه موقعیت مکانی کاراکترها را با یکدیگر توضیح می‌دهد، تمرکز خوبی روی چهره بازیگران جهت ثبت نمای چهره و میمیک صورت آنان دارد.

بیان داستان اسطوره‌ای شهرزاد با گرته‌برداری از فیلم «تلماسه» و تقابل شاه‌زمان و ملک در یک دنیای موازی، به‌گونه‌ای انجام می‌شود که دارای بار اجتماعی هم باشد. شاه‌زمان در نقش ناجی زنان قرار است تا در یک دنیای موازی آنان را از دست ملک نجات دهد. سکانس‌هایی که از فضای سوررئال به پریشان‌گویی نیز متمایل شده است و در این بین حتی پیام اجتماعی نیز در این بیان پریشان‌گویانه مضمحل گشته است.

البته نمی‌توان نادیده گرفت که از صحنه‌های خوب در قسمت‌های فوق این سریال می‌توان به تقابل نسلی در قسمت پانزدهم اشاره کرد که از جمله جدال‌های خوب در این سریال است؛ جایی‌که پرویز پرستویی و محسن کیایی رودرروی یکدیگر در حال صحبت در باب آینده خود هستند. سبک مشروب خوردن دو طرف نمایانگر اختلاف نسلی این دو نفر است. در حالی‌که کاراکتر محسن کیایی در قسمت قبل به سبک دوره‌گردها و کارتن‌خواب‌ها مشروب می‌خورد و در نهایت از کافه بیرون انداخته می‌شود؛ پرستویی به سبک فیلم‌فارسی این کار را انجام داد و این درست جایی است که سمیر و طاها به یکدیگر رسیدند. نوع دیالوگ‌ها، بازی دو طرف و قاب خوب دوربین باعث پرداخت قابل قبول این سکانس شده است؛ جایی‌که این دو نفر تصمیم می‌گیرند تا در راه یافتن نیلوفر با یکدیگر همکاری کنند.
سیدنیما موسوی

نظرات بسته شده است.